1 معرفی
هنری فورد (زاده 30 ژوئیه 1863 - درگذشته 8 آوریل 1947) مهندس و کارآفرین آمریکایی، بنیانگذار شرکت خودروسازی فورد بود. او همچنین اولین فردی در جهان بود که با استفاده از خط مونتاژ خودرو را به تولید انبوه رساند. روش تولید او ماشین را به محصولی برای توده ها تبدیل کرد. این نه تنها روش های تولید صنعتی را متحول کرد، بلکه تأثیر عمیقی بر جامعه و فرهنگ مدرن داشت. در کتاب «100: رتبهبندی تأثیرگذارترین افراد در تاریخ» اثر مایکل اچ هارت، هنری فورد تنها کارآفرینی بود که در این فهرست قرار گرفت.

2 تجربه شخصی داستان های دوران کودکی
در مدرسه، هنری فورد اغلب خیالپردازی میکرد. یک روز او و یکی از دوستانش یک ساعت را جدا کردند. معلم خشمگین به آنها گفت قبل از اینکه به خانه بروند بعد از مدرسه آن را درست کنند. معلم از نبوغ فورد جوان بی خبر بود. این اعجوبه مکانیکی تنها در ده دقیقه ساعت را تعمیر کرد و در راه خانه بود.
فورد همیشه کنجکاو بود که همه چیز چگونه کار می کند. یک بار دهانه قوری را بست و روی اجاق گذاشت. کنجکاو منتظر ماند تا ببیند چه اتفاقی می افتد. همانطور که انتظار می رفت، آب جوش تبدیل به بخار شد و جایی برای فرار نداشت، قوری منفجر شد و یک آینه و یک پنجره را شکست. مخترع جوان نیز به شدت سوخته است.
سال ها بعد، کنجکاوی و مهارت های عملی فورد نتیجه داد. او رویای ایجاد یک کالسکه بدون اسب را داشت. پس از ساخت یک، صنعت حمل و نقل برای همیشه تغییر کرد.
تجربه اولیه
هنری فورد در شهرستان اسپرینگولز، شهرستان وین، MI، که اکنون بخشی از دیربورن، MI است، به دنیا آمد. پدر و مادر فورد، ویلیام و مری فورد، مهاجرانی از ایرلند بودند. او در مزرعه آنها به دنیا آمد و بزرگترین فرزند از شش فرزند بود. او از کودکی به ماشین آلات علاقه نشان داد. در 12 سالگی کارگاه مکانیکی خود را راه اندازی کرد و در 15 سالگی موتور احتراق داخلی خود را ساخت.
در سال 1879، او خانه را ترک کرد تا در دیترویت شاگرد مکانیک شود. پس از اتمام دوره کارآموزی، به وستینگهاوس الکتریک پیوست. او در سال 1888 ازدواج کرد. در سال 1891، فورد در شرکت ادیسون ایلومینیتینگ مهندس شد. در سال 1893، پس از ارتقاء به سمت مهندس ارشد، زمان و منابع کافی برای ادامه تحقیقات شخصی خود در مورد موتور احتراق داخلی داشت. او در سال 1896 اولین اتومبیل خود را ساخت که نام آن را «چهار چرخه» گذاشت.
تاسیس شرکت
او و برخی مخترعان دیگر ادیسون را ترک کردند تا شرکت خودروسازی دیترویت را تشکیل دهند. با این حال، این شرکت به سرعت ورشکست شد زیرا فورد بیشتر به تحقیق در مورد وسایل نقلیه جدید علاقه داشت تا فروش آنها. او تصمیم گرفت برتری وسایل نقلیه خود را با مسابقه دادن آنها با دیگران ثابت کند. شرکت دوم او، شرکت هنری فورد، در درجه اول اتومبیل های مسابقه ای او را تولید می کرد. در 10 اکتبر 1901، او حتی در یک مسابقه با ماشین خود پیروز شد. با این حال، اندکی پس از آن، سرمایهداران او را مجبور به خروج کردند و شرکت به کادیلاک تغییر نام داد.
فورد با 11 سرمایه گذار دیگر و 28 دلار000 سرمایه، شرکت فورد موتور را در سال 1903 تأسیس کرد. او خودرویی را طراحی کرد که یک مایل را تنها در 39.4 ثانیه طی کرد. یک مسابقهدهنده معروف آن زمان این خودرو را فورد 999 نامید و با آن در سراسر ایالات متحده گشت و گذار کرد و فورد را به یک نام آشنا تبدیل کرد.
در سال 1908، شرکت فورد مدل T را معرفی کرد. از سال 1909 تا 1913، مدل T برنده مسابقات بسیاری شد. فورد در سال 1913 به دلیل نارضایتی از قوانین مسابقه از مسابقات منصرف شد. در آن زمان، مدل T در حال حاضر بسیار محبوب بود. در همان سال، فورد خط مونتاژ را به کارخانه خود معرفی کرد و تولید را به شدت افزایش داد. تا سال 1918، نیمی از تمام خودروهای آمریکا مدل Ts بودند. فورد از طراحی مدل T بسیار محافظت می کرد (فورد یک بار گفت: "هر مشتری می تواند ماشینی را به هر رنگی که می خواهد رنگ کند تا زمانی که مشکی باشد"). این طرح تا سال 1927 حفظ شد. تا آن زمان، فورد 15 میلیون مدل T تولید کرده بود. این یک رکورد جهانی برای 45 سال آینده باقی ماند.
ارتباط با نازی هاشواهد به دست آمده از سپتامبر 1930 در آلمان حاکی از آن است که هنری فورد احتمالاً از آدولف هیتلر در اوایل زندگی سیاسی خود حمایت مالی کرده است. برخی آلمانی ها ادعا می کنند که در دهه 1920 از فورد به هیتلر کمک های مالی دریافت کرده اند. با این حال، تحقیقات کنگره ایالات متحده در سال 1933 نتوانست چنین کمکهایی را تأیید کند.
قبل از شروع جنگ جهانی دوم، شرکت خودروسازی فورد در تقویت نظامی آلمان شرکت داشت. به عنوان مثال، در سال 1938، این شرکت یک کارخانه مونتاژ در برلین برای تامین کامیون های ارتش آلمان افتتاح کرد. در آن سال به فورد صلیب بزرگ عقاب آلمانی اعطا شد که بالاترین مدال نازی ها برای خارجی ها بود. فورد اولین آمریکایی بود که این افتخار را به دست آورد که به پیشگامی او در ساخت خودروها به یک محصول انبوه نسبت داده می شود. هیتلر شخصاً نامه ای تبریک فرستاد.
بنیاد فورددر سال 1936، در میشیگان، هنری فورد و پسرش ادسل، بنیاد فورد را تأسیس کردند. در ابتدا، این یک موسسه خیریه منطقه ای بود که هدف آن ارتقاء رفاه انسانی به طور گسترده بود. این بنیاد به سرعت رشد کرد و تا سال 1950 به یک سازمان ملی و بین المللی تبدیل شد.
روزهای پایانیدر پایان جنگ، سلامت فورد به طور قابل توجهی بدتر شده بود. در 21 سپتامبر 1945، او به نفع نوه اش، هنری فورد دوم، کناره گیری کرد. در 7 آوریل 1947، او در سن 83 سالگی در محل سکونت خود در دیربورن درگذشت و در گورستان فورد در دیترویت به خاک سپرده شد.

3 زندگینامه
در 30 جولای 1863 در گرینفیلد، میشیگان متولد شد. پدرش یک مهاجر ایرلندی بود و هنری بزرگترین شش خواهر و برادر بود.
هنری به خود آموخت که یک تکنسین موتور بخار شود. در سال 1887 به عنوان تکنسین به شرکت ادیسون الکتریک لایت در دیترویت پیوست و بعداً مهندس ارشد شد.
او خود را وقف طراحی خودرو کرد و در سال 1896 یک خودروی دو سیلندر چهار اسب بخاری با هوا خنک تولید کرد. در سال 1898 استعفا داد. او در سال 1899 شرکت خودروسازی دیترویت را تأسیس کرد، اما پس از تولید تنها 25 خودرو، در ژانویه 1901 ورشکست شد.
در 16 ژوئن 1903، فورد بار دیگر یک شرکت خودروسازی تأسیس کرد و به عنوان مدیر کل به خدمت خود ادامه داد. در آن سال، این شرکت اولین خودروی فورد خود را تولید کرد. در سال 1908، فورد مدل T را تولید کرد. این خودروی محبوب در اروپا فروش خوبی داشت.
در سال 1911، اولین کارخانه مونتاژ خودرو در کانزاس سیتی، میسوری تأسیس شد.
در سال 1908 او اولین مدل T جهان را تولید کرد که شیوه زندگی آمریکایی ها را تغییر داد.
در سال 1913، فورد اولین خط مونتاژ خودرو در جهان را تأسیس کرد. این روش خط مونتاژ که بعداً به عنوان "فورد سیستم" شناخته شد، به طور گسترده در سراسر جهان ترویج شد. این روش کارآمد سازماندهی تولید مبتنی بر استانداردسازی بود.
در سال 1914، او اولین کسی بود که 8-دستمزد ساعتی 5 دلاری را به کارگران پرداخت کرد و روش کار کارگران آمریکایی را تغییر داد.
در سال 1915، رئیس جمهور ایالات متحده ویلسون با فورد ملاقات کرد و شرکت خودروسازی فورد را ستود.
در سال 1919، هنری سهام سایر سهامداران را خریداری کرد و شرکت را در انحصار خود درآورد. او با استفاده از سرمایه سیتی بانک، تولید خود را گسترش داد و آن را به بزرگترین شرکت خودروسازی جهان در قرن بیستم تبدیل کرد. خود فورد به عنوان «پادشاه اتومبیلها» شناخته میشد و خانوادهاش به یکی از قدرتهای بزرگ مالی آمریکا تبدیل شدند.
در سال 1921، رئیس جمهور ایالات متحده هاردینگ با فورد ملاقات کرد و گفت: "شما برجسته ترین شرکت را برای آمریکا ایجاد کردید."
در سال 1927 این شرکت تولید مدل T را متوقف کرد و تولید مدل جدید A را آغاز کرد. در سال 1932 شروع به تولید مدل V-8 کرد. امروزه این شرکت به تنوع، تولید و فروش خودروهای (فورد، مرکوری، لینکلن، کانتیننتال)، کامیون، تراکتور و قطعات و لوازم جانبی مرتبط پرداخته است. آنها همچنین محصولات الکترونیکی مصرفی و صنایع فضایی (از جمله ماهواره های ارتباطی و هواشناسی) را توسعه و تولید می کنند.
در سال 1929، هوور رئیس جمهور ایالات متحده در افتتاحیه موزه فورد شرکت کرد.
در سال 1936، هنری فورد و پسرش ادسل، بنیاد فورد را در میشیگان تأسیس کردند. در ابتدا یک موسسه خیریه منطقه ای، هدف آن ارتقاء رفاه انسانی به طور گسترده بود. در سال 1950، این سازمان به یک سازمان ملی و بین المللی تبدیل شد.
در سال 1943، پس از مرگ تنها پسرش ادسل، بسیاری از مدیریت شرکت را به نوه اش هنری فورد دوم سپرد.
در سال 1946، "50 سال طلایی خودرو" به او افتخاری برای کمک به صنعت خودرو اعطا کرد. نیویورک تایمز اظهار داشت: فورد نه تنها بنیانگذار شرکت خودروسازی فورد است، بلکه توسعه کل صنعت خودرو را نیز پیش برد.
در 3 آوریل 1947، هنری فورد درگذشت. در روز تشییع جنازه او، تمام خطوط تولید خودرو در آمریکا برای گرامیداشت "کوپرنیک دنیای خودرو" برای یک دقیقه متوقف شدند.
در سال 1999، مجله فورچون فورد را به عنوان "بزرگترین کارآفرین قرن بیستم" به منظور قدردانی از کمک های او و شرکت فورد موتور در توسعه انسانی معرفی کرد.
در سال 2005، مجله فوربس، هنری فورد را به عنوان تأثیرگذارترین کارآفرین تاریخ معرفی کرد.عنوان کتاب: زندگی و کار من.

4. فلسفه مدیریت
نگه داشتن رشته های کیف پول
در سال 1896، هنری فورد اولین "کالسکه بدون اسب بنزینی" دیترویت را در خیابان ها سوار کرد. در آگوست 1899، در سن 37 سالگی، از شرکت برق استعفا داد و تمام انرژی خود را وقف صنعت خودرو کرد. همسرش به شدت از او حمایت کرد. کنترل امور مالی شرکت اولین قدم برای این کارشناس فنی برای تحقق رویای خود بود.
او در ابتدا به عنوان مهندس ارشد برای شرکت خودروسازی دیترویت (سلف کادیلاک) خدمت کرد. پس از سه سال تولید به سبک کارگاهی، او دوباره استعفا داد و مصمم بود "دیگر تحت فرمان شخص دیگری نباشد". در سال 1903، شرکت فورد موتور با سرمایه 100 دلار،{3}} تأسیس شد و سهام اولیه او 25.5 درصد بود.
هنری فورد بعداً به یاد آورد: «علیرغم درسهای قبلی، من همچنان میخواستم شرکتی را توسعه دهم که در آن سهم خودم کمتر از سهام کنترلی باشد. با این حال، به زودی متوجه شدم که باید یک علاقه کنترل کننده داشته باشم." هنگامی که تولید به 100 خودرو در روز رسید، برخی از سهامداران احساس ناراحتی کردند و سعی کردند هنری فورد را از مدیریت شرکت بازدارند. پاسخ او این بود: "من مدت ها امیدوار بودم که 1،000 در روز تولید کنم."
تا سال 1906، هنری فورد با استفاده از پولی که به دست آورده بود، 51 درصد از سهام را به دست آورد و کمی بعد سهام خود را به 58.5 درصد افزایش داد. تا سال 1919، پسرش ادسل 41.5 درصد باقی مانده سهام را به قیمت 75 میلیون دلار خرید.
هنری فورد معتقد بود: «برای اینکه یک کارخانه واقعاً از نظر اقتصادی منتفع شود، باید تمام تلاش خود را برای تولید یک محصول به کار گیرد». استراتژی مالی توسط استراتژی فروش من تعیین می شود و من معتقدم که فروش با سود کم در مقادیر زیاد بسیار بهتر از فروش با سود زیاد در مقادیر کم است. این مستلزم خطرات بی سابقه ای بود. اگر شرکت فورد در آن زمان توسط صندوقهای سرمایهگذاری محدود میشد، پس از کسب سود ثابت و سرمایهگذاری به سمت «بازار انبوه کالاهای مصرفی» بیسابقه - یعنی انواع ساده، تولید در مقیاس بزرگ، «جهش شگفتانگیز» دشوار بود. و شبکه فروش ارزان قیمت.
شرکت فورد به طرز جادویی سریع رشد کرد. از آنجایی که تاریخ را فاتحان می نویسند، زیرا زمانی بازارهای بالغ فقط در ذهن هنری فورد وجود داشت و از آنجایی که او در این قمار پیروز شد، حق با او بود.
توانایی مالک کارخانه برای کنترل امور مالی زمانی توسط وال استریت به چالش کشیده شد. در اواخر سال 1920، صنعت خودروسازی که در طول جنگ متورم شده بود، با رکود مواجه شد و وال استریت پیش بینی کرد که شرکت فورد به سرمایه در گردش زیادی نیاز دارد. خانواده فورد قبلاً تمام سهام شرکت را خریده بودند و در چند ماه اول سال 1921 باید 58 میلیون دلار می پرداختند - در زمانی که حساب بانکی شرکت فورد تنها 20 میلیون دلار بود.
با توجه به تعصب دیرینه هنری فورد نسبت به سرمایه مالی و استقراض، وال استریت خوشحال شد. یکی از راه حل ها قرض گرفتن بود. در ازای دریافت وام هنگفت، بانک نماینده ای را به عنوان مدیر ارشد مالی شرکت فورد می فرستاد. هنری فورد نبردی را برای بهره برداری از پتانسیل درون سازمانی به راه انداخت. او پسرش را به عنوان مدیر مالی شرکت منصوب کرد، مازاد بر کار را از سالهای جنگ پاک کرد، از خارج پول پس گرفت، اوراق قرضه لیبرتی را فروخت و محصولات جانبی را فروخت.
در اواخر ژانویه 1921، 10،000 کارمندان کلیدی (سرکارگر، سرکارگر و دستیار سرکارگر) در کارخانه اصلی جمع شدند تا کار را شروع کنند. هزینه غیر مستقیم هر خودرو از 146 دلار به 93 دلار کاهش یافت (با تولید روزانه بیش از 4،{6}} دستگاه). با بهبود حمل و نقل، چرخه تولید از 20 روز به 14 روز کوتاه شد و 28 میلیون دلار آزاد شد. نتیجه نهایی این بود که پس از بازپرداخت بدهی های شرکت فورد، هنوز 27.3 میلیون دلار پول نقد داشت.
سرمایه دار صنعتی پس از ضدحمله منعکس کرد: «قرض گرفتن برای توسعه تولید یک چیز است، وام گرفتن برای جبران ضعف مدیریت و اتلاف چیز دیگری است». "بانکداران به طور موثری کارآفرین عمومی را با کنترل اعتبار وی کنترل می کنند. بانکداران خیلی راحت هستند."
تسلط بر فناوری و مواد اصلی
یک ماشین فورد تقریباً از 5،{1}} قطعه تشکیل شده است. تسلط بر مواد اصلی، فناوری و اجزای اصلی تولید، پیش نیاز تولید در مقیاس بزرگ است. در ابتدا، فورد خودروهای کامل را در یک کارخانه مونتاژ می کرد، اما با شروع به تولید قطعات خود، شروع به دپارتمان سازی کردند و هر بخش مسئولیت یک وظیفه را بر عهده داشت. با تقسیم کار خوب، فورد خرید قطعات خارجی را کاهش داد و آنها را در کارخانه های خارجی تولید کرد. صنایع بسیار استاندارد و بسیار تخصصی دیگر در یک کارخانه بزرگ متمرکز نبودند.
فولاد سنگ بنای مواد مورد استفاده در صنعت خودروسازی است. در سال 1905، در طول یک مسابقه اتومبیل رانی، هنری فورد متوجه شد که فولاد یک ماشین مسابقه فرانسوی بسیار عالی است - سبک و انعطاف پذیر. پس از تحقیق متوجه شدند که این نوع فولاد فرانسوی حاوی وانادیوم است. هیچ کارخانه فولادی در ایالات متحده نتوانست آن را تولید کند، بنابراین یک بریتانیایی را پیدا کردند که می دانست چگونه آن را تولید کند و یک کارخانه فولاد کوچک برای آزمایش کوره بلند. از آن زمان به بعد آنها شروع به استفاده از 20 نوع فولاد مختلف برای ساخت قطعات مختلف کردند.
تولید خودرو به زغال سنگ زیادی نیاز دارد. این زغال سنگ مستقیماً از معادن زغال سنگ شرکت فورد از طریق دیترویت، تولدو و راهآهن التون تحت کنترل فورد به کارخانه هایلند پارک و کارخانه 665-آکر رودخانه روژ منتقل میشود. بخشی از آن در کوره های کک استفاده می شود و محصول جانبی آن - گاز زغال سنگ - برای عملیات حرارتی استفاده می شود. در اصل، آنها باید برای گاز زغال سنگ هزینه می کردند.
عدم وابستگی به منابع خارجی برای مواد و اجزایی که می تواند بر ثبات تولید تأثیر بگذارد، تضمین می کند که تولید فورد تحت تأثیر آب و هوا یا جنگ قرار نمی گیرد. برعکس، در زمان جنگ، زیردریایی برای نیروی دریایی، تانک برای ارتش، و 5،{1}} تراکتور برای مزارع بریتانیا تهیه کردند. مدل تحسین شده T اولین خودروی فورد بود که از موتور خود استفاده کرد و از نظر هنری فورد، "مدل نهایی خودرو" بود.
مدیریت بدون عنوان
پسر کشاورز توضیح داد: "یک درخت مملو از توت های گرد زیبا است... مسئولیت ها در محدوده دور توت او کاملاً محدود است." او معتقد است: «گروهی برای کار دور هم جمع میشوند، نه اینکه برای هم نامه بنویسند؛ برای اینکه مردم با هم کار کنند، نیازی نیست که یکدیگر را دوست داشته باشند». بسیاری از ناآرامی های کارگری ناشی از اعمال ناعادلانه قدرت توسط مدیران ارشد است.
در داخل، شرکت فورد از حداکثر "مدیریت بدون عنوان" حمایت می کند: "هیچ مسئولیت خاصی به هیچ پستی، هیچ سلسله مراتبی از اختیارات، و تقریباً هیچ عنوانی، هیچ جلسه ای... هیچ تشریفاتی وجود ندارد."
"هیچ کس به رئیس یک بانک ورشکسته افتخار نمی کند. به طور کلی، تسلط بر بنگاه ها سخت است، بنابراین نمی توان به سکاندار نوعی افتخار کرد." تجربه نشان میدهد که مشکل یافتن کسی برای ارتقا نیست، بلکه یافتن کسی است که میخواهد ترفیع بگیرد. زیرا افراد زیادی امیدوار به دریافت پول بیشتر نیستند و در عین حال امیدوارند مسئولیت ها و کارهای بیشتری را نیز بر عهده بگیرند.
این طبیعی است. این بهتر از تقسیم مسئولیت ها بر اساس عناوین و مشاهده ترفیعات به عنوان اهداف شغلی است. هنری فورد گفت: "ما هیچ موقعیت از پیش آماده ای نداریم، بهترین افراد ما همیشه موقعیت هایی را پیدا می کنند. دستیابی به این آسان است، زیرا همیشه کار وجود دارد." "وقتی به جای یافتن عنوان مناسب برای کسی که امیدوار است ارتقا پیدا کند، به این فکر می کنید که کار را به خوبی انجام دهید، در این صورت ارتقاء دادن هیچ مشکلی ندارد."

5. دستمزد بالا + مزایا
مفهوم دستمزد هنری فورد به عنوان یک رهبر، هدف کارفرما باید این باشد که به کارگران دستمزد بالاتری نسبت به هر شرکت دیگری در صنعت بدهد. ساعات کار ابتدا از 9 ساعت به 8 ساعت کاهش می یابد. او از استخدام «خانوادههای با درآمد دوگانه» حمایت نمیکرد، زیرا این کار برای مادران «آسیب میرساند».
«مزد زیاد» معنای دیگری هم دارد. پس از تجزیه و تحلیل، از 7882 کار، 4034 مورد نیاز به قابلیت های فیزیکی کامل نداشتند. این مبنای نظری برای استخدام افراد ناتوان در کارخانه های فورد شد. ده ها هزار معلول به طور مساوی دستمزد منظم دریافت می کردند.
علاوه بر دستمزد، مزایایی هم داشت. معیارهای مزایا عبارت بودند از: مردان متاهل که از زندگی خانوادگی حمایت می کنند، و مردان و زنان مجرد «صرفه جو» که از اقوام حمایت می کنند.
دستمزدهای بالا همراه با مزایا به دستیابی به هزینه های پایین کمک می کند. کارگران احساسات عمیقی نسبت به کارخانه دارند و روشهای خلاقانه افزایش کارآیی و صرفهجویی در هزینه بیپایان ظهور میکنند. پیشنهادات خوب اغلب از سوی کارگران کوشا ارائه می شود. استفاده از نوار نقاله سربار برای حمل چدن از ریخته گری به ماشین سازی باعث نجات 70 نفر در بخش حمل و نقل شد. تخمین زده می شود که فوایدی که فورد از پس انداز به دست آورده بیش از 40 میلیون دلار بوده است: اگر هر قطعه یک پنی پس انداز کند، کل مبلغ سالانه می تواند به میلیون ها دلار برسد. 600 دلار،000 در سال را می توان از تمیز کردن زباله ها به دست آورد. استفاده از یک پیچ مخصوص می تواند 500 دلار،000 در سال صرفه جویی کند...
هنری فورد در پایان گفت: دستمزدها نه دهم مشکلات روانی را حل می کند. همانطور که نمی دانیم دستمزدها چقدر باید بالا باشد، نمی دانیم قیمت ها چقدر باید پایین باشد. ذینفعان این مزایا حتی شامل مشتریان نیز می شدند. سود شرکت فورد به دلیل گردش سریع سرمایه بالا باقی مانده است. یک سال، سود بسیار بالاتر از حد انتظار بود، بنابراین شرکت به طور داوطلبانه 50 دلار را به هر صاحب خودرو برگرداند.
هنری فورد یک بار گفت: راز موفقیت این است که خود را به جای دیگران بگذاریم، سپس مسائل را از دیدگاه او در نظر بگیریم. خدمت، چنین روحیه ای است، نگاه کردن به دنیا از دید مهمان.

6. تجزیه و بهینه سازی فرآیند
در 1 اکتبر 1908، فورد مدل T را معرفی کرد. با این "ماشین قرن"، مدیریت تولید کارخانه هر روز تثبیت می شد. هر سرکارگر هر روز کارایی بخش خود را ثبت می کرد. ناظران فرم جامعی داشتند و اگر مشکلی در قسمتی وجود داشت، فوراً فرم تولید آن را نشان می داد.
برای دردسرهای تولید خودرو، "تجزیه و بهینه سازی فرآیند" قاطعانه و کاملاً پیشرفته بود و نتایج شگفت انگیز بود. به عنوان مثال مونتاژ میله پیستون را در نظر بگیرید: با استفاده از روش قدیمی، 28 نفر در روز 175 دستگاه را مونتاژ می کردند - هر کدام 3 دقیقه و 5 ثانیه. پس از اینکه سرکارگر حرکت را با کرونومتر تجزیه و تحلیل کرد، متوجه شد که نیمی از زمان صرف حرکت در اطراف می شود و هر فرد شش حرکت انجام می دهد. بنابراین، او روند را اصلاح کرد، کارگران را به سه گروه تقسیم کرد - دیگر جابجا نشد، قرقره هایی روی چهارپایه ها نصب کرد - اکنون 7 نفر می توانند 2600 نفر را در روز جمع کنند.
تقریباً هر هفته، شرکت فورد بهبودهایی را در ماشین آلات یا رویه های کاری انجام می داد. وقتی مقیاس تولید کوچک بود، کارخانه به 17 نفر کثیف و خسته نیاز داشت تا سوراخهای چرخ دنده را تمیز کنند. با ماشین های تخصصی چهار نفر به راحتی می توانستند کار ده ها نفر را انجام دهند. زمانی به 37 نفر برای صاف کردن میل بادامک در کوره ها نیاز بود. پس از استفاده از نوع جدید کوره، حتی با افزایش تولید، تنها به هشت نفر نیاز ...
تجزیه کامل و بهینه سازی فرآیند تولید حکایت از مخرب ترین نیرو در تاریخ تولید داشت. بر این اساس، هنری فورد خط مونتاژ بی سابقه ای را ایجاد کرد.





